19 آذر 1393
شخصی با ماشین شخصی اش به مسافرت رفته بود .
موقع اذان ظهر توی یکی از جاده های بیرون شهر روی تپه ای مشاهده کرد :
چوپانی مشغول خواندن نماز است و گوسفندان هم کنارش مشغول چرا .
از دیدن این صحنه لذت برد و خودش را به چوپان رساند .
از او پرسید :چه چیز موج… بیشتر »
6 نظر
19 آذر 1393
نامه ای بهر خدا
مینویسم ز سرا تا به ثریا برود
تا کنار حرم حضرت سقا برود
قلمی خواهم ساخت
از نی باغ جنان
جوهر از شیشه ذات
کاغذ از صفحه جان
نور از شمع حیات
بهر آن باب نجات
مینویسم که دلم تنگ شده یا عباس
بهر بوییدن عطر گل یاس
مینویسم که اباالفضل… بیشتر »